ميرزا محمد حيدر دوغلات

663

تاريخ رشيدى ( فارسي )

قوت انتقام اگر نبود * همچو مارى به خود مپيچ دگر دهنى چون دندان مار پر زهر * دلى چون زهره مار پر قهر « 1 » از بالتى بر جانب تبت ، زنگ ايسكار نام كه ولايتى است رفته شد . ارتفاعات ايشان رفع نشده 975 وقت محصول هنوز نرسيده كه ما رسيديم تا آنكه تمام محصول ايشان رسيد و آن محصول را به شركت گرفته شد . در آن اوان كس جوى بالتى ، تنگى سكاب نام كه خدمات سابقه رايقه به اينجانب داشت آمد ، متضمن آنكه قاتلان قوداش را يعنى مردم سورو را وقت آن رسيده است كه تاخت بر سر ايشان برده شود . اهل ايشان را برده كرد و رجال ايشان را به قصاص رسانيده آيد . فى الحال بعضى را كه قوت ايشان به قلت رسيده بود به ماريول روان كرده شد كه به اقوياى مردم به سرعت روان شويم و براى بدرقه آن مردم كه در يك روزه راه توهمى [ بود ] ابن عمّم محمود را فرستادم تا آن مردم را از محل مخوف گذراند . شب آنجا نزول كرده چون محل مخوف بود ، شب اسب خود را نزديك نگاه داشته است . در آن خواب چرا كنان به سروى نزديك آمده ، اسب راهى زده است كه دور تر رود ، « 2 » اسب لگدى ( 323 ر ) بر پيشانى وى زده ، چنان كه استخوان سر به مقدار سم اسب فرو رفته ، فردا پيش من آمد زخم او را ديدم . چنان كه رسم جراحان مغولى است ، استخوان شكسته سر او را گرفته به مداوا مشغول شدم و اين حال را تنگى سكاب انها كردم و تنگى سكاب جواب فرستاد كه چون آمدن ايشان تعذر ظاهر پيدا كرد اگر چند كس روان كنند سورو را گرفته آنچه حاصل غنيمت خمس باشد به ملازمت فرستم اين نيز خدمت در خور باشد . ميان زنگ ايسكار « 3 » كه محل اقامت بنده بود و سوت 976 كه موطن تنگى سكاب است پنج روزه راه است . بنده مولانا درويش محمد قراتاغ را كه با جويان تبت نيك مصادقت داشت و نور على ديوانه 977 را كه از معتبران تلامذه بود از راه برگشته آمده بود ، اين دو كس را سر ساخته هفتاد كس مصحوب ايشان گردانيده فرستادم . تردد رسل و قرار بر اين سبيل تا مقرر شد قريب دو ماه گذشته بود . زخم محمود تمام روى برآورد . در زنگ

--> ( 1 ) . نگ : - تو به انجام . . . قهر . ( 2 ) . نگ : - اسب راهى . . . رود . ( 3 ) . نگ : سكار .